منفی18

Thursday, November 10, 2005

من و پسر عمه

زنگ آخر معلم نداشتيم و زود تر تعطيلمون كردن. يكي دو تا از دوستام گفتن بيا بريم فوتبال ولي من چون شب قبلش دير خوابيده بودم و خيلي خوابم ميومد نرفتم و رفتم خونه كه تا مدرسه پنج دقيقه بيشتر راه نبود. رسيدم خونه و درو باز كردم و از پله ها رفتم بالا و رسيدم دم در خونه. كفش مردونه دم در توجهمو جلب كرد به خصوص كه مال بابام نبود. آروم كليد انداختم و رفتم تو... اومدم مامانمو صدا كنم كه ديدم يه صداهايي از تو اتاق خواب مياد... صدايي مثل آه و ناله... كيفمو گذاشتم رو زمين و آروم رفتم سمت اتاق خواب... در اتاقباز بود و من پشت ديوار خودمو مخفي كردم تا بتونم ببينم چه خبره. واي خداي من... چي ميديدم؟ مامانم لخت رو مبل دراز كشيده بود و حميد پسر عمه ام سرش لاي پاهاي مامانم بود و داشت كسشو ميخورد... خيلي حشري شده بودم... مامانمم كه همينطور داشت آه و اووه ميكرد... پسر عمه ام كه ده دوازده سالي از من بزرگتر بود خيلي خونهء ما رفت و آمد داشت اما نميدونستم كه با مادرم رابطه داره... حالا داشتم ميديدم كه از جاش بلند شد و پيرهن و شلوارشو درآورد و با شرت ايستاد جلو مامانم. مامانم گفت چرا اينو در نمياري؟ چرا اصل كاري رو در نمياري؟ اونم جواب داد: اصل كاري رو خودت بايد در بياري زن دايي! مامانم بلند شد و رو مبل نشست و دستشو برد سمت شرت پسر عمه م... باورم نميشد كه مامانم دست به كير حميد بزنه. ولي داشتم ميديدم كه كير شل و آويزون حميد رو از لاي شرتش درآورد و شروع كرد باهاش ور رفتن و گاهي هم دستشو خيس ميكرد و دوباره با كيرش ور ميرفت... بعد يهو كير حميد رو ديدم كه داره بزرگ و بزرگ تر ميشه... مامانم گفت آها... اينجوري خوبه! و كير حميد و كرد تو دهنش و شروع كرد سرشو عقب جلو كردن و ساك زدن... حميد هم سرشو ميبرد عقب و هر چند ثانيه يه بار يه آهي از روي لذت ميكشيد... مامان من داشت كير پسر عمه م رو ميخورد؟ باور كردني نبود. خلاصه بعد از يه مقدار ساك زدن حميد كيرشو گرفت تو دستشو شرتشو درآورد و رفت رو مبل و پاهاي مامانمو داد بالا... واااي... حالا ميتونستم كس مامانمو خوب خوب ببينم... هميشه آرزو داشتم يه بار از نزديك بتونم كس مامانمو ببينم... چند بار هم از كنار حموم سعي كردم ديد بزنم ولي نشده بود... اما حالا ميتونستم ببينم و حتي ببينم كه حميد چطوري داره كيرشو رو كس مامانم بازي ميده... حميد خيلي جدي كيرشو گرفته بود و دم سوراخ مامانم گذاشته بود و داشت بازي ميكرد... كيرشو نميكرد تو ولي روي كس مامانم ميمالوند و مامانم رو حسابي حشري ميكرد. منم خيلي حشري شده بودم و كيرم راست راست شده بود و نميدونستم بايد چيكار كنم... حميد كيرشو يهو كرد تو كس مامانمو صداي جيغ كوچيك مامانم منو به خودم آورد. ميديدم كه كير حميد همينطور داره ميره تو كس مامانمو مياد بيرون و هر دوشون دارن آه و اووه ميكنن و حال ميكنن. يه مدت كه گذشت حميد كيرشو از تو كس مامانم درآورد و مامانمو برگردوند و از پشت كيرشو گذاشت دم كون مامانم و گفت الان ديگه ميخوام پارت كنم! من ترس برم داشته بود كه نكنه واقعاً بخواد مامانمو اذيت كنه... ولي شنيدم كه مامانم ميگه: آره... تا ته بكن تو كونم... جرم بده... با اون كير كلفتت جرم بده... اين بود كه خيالم راحت شد! حميد هم آروم آروم كيرشو ميكرد تو كون مامانم و مامانم هم ها يه آه ميگفت و ساكت ميشد و بعد دوباره با يه ذره فشار كير حميد دوباره احساس درد ميكرد و باز ساكت ميشد. چند دقيهقه طول كشيد تا كون تنگ مامانم كير گندهِ حميد رو تو خودش جا بده و وقتي كه كير حميد تا دسته رفت تو حركت عقب جلوي كون حميد بهم فهموند كه تلمبه زدن شروع شده... مامانم خيلي آروم ناله ميكرد و معلوم بود كه داره كيف ميكنه... ميگفت: آها... بكن... تو بلدي بكني... مردم كير داييتو بكنم تو كونم نرفت... كونمو نميخواد... حميد هم با يه صداي سكسي گفت: قربون اين كون تنگت برم... جوووووووون من دستم رو كيرم بود و داشتم باهاش ور ميرفتم... اونا هم سرعت كارشون بيشتر شده بود و داشتن داد و هوار ميكردن... فهميدم كه آب حميد داره مياد... مامانم داد ميزد: آبتو بريز تو كونم... ميخوام تا خود روده هام حسش كنم... آبداغتو ميخوام تو كونم بريزي... حميد هم محكم و محكم تر كيرشو فشار ميداد و مامانمو ميكرد و ميكرد تا اينكه يهو صداي اونم بلند شد و فهميدم كه آبش داره مياد... هر بار كه فشار ميداد و معلوم بود داره آبشو ميريزه تو كون مامان، مامانم هم يه جيغ بلند ميزد... معلوم بود كه حسابي داره حال ميكنه... منم فهميدم كه الانه كه كارشون تموم بشه و بيان بيرون و منو ببينن... اين بود كه آروم از اونجا اومدم تو هال و از خونه زدم بيرون... بعد از يكي دو ساعت كه تو خيابونا خودم رو الاف كرده بودم اومدم خونه... مامانم تا منو ديد اومد و گفت: ناهار برات بكشم؟ مونده بودم چي بگم... قيافه ش رو داشتم ميديدم و با خودم ميگفتم "يعني اين همونيه كه الان داشت به پسر عمه ام كس ميداد؟

Monday, November 07, 2005

من پرستو 29 ساله هستم 6سال هست كه ازدواج كردم شوهرم علي 32 ساله و مهندس كامپيوتره. شوهرم مرد خوبيه ،دست و دلباز و شايد بشه گفت نسبت به درآمدش ولخرج، تيپش بالاتر از متوسط ، هميشه به احساسات زنانه جواب ميده و سكس قوي. من واقعاً دوستش دارم . ما زندگي خوبي داريم اميدوارم كه هر روز بهتر هم بشه. ميخوام خاطره اي رو كه باعث شد زندگي زناشوئي ما رنگ بوئي تازه بگيره رو براتون بگم. به نظر من بهتره فقط خانومها بخونن ولي اگر آقايون هم دوست دارن بخونن من كاريش نميتونم بكنم. من با علي با عشق و عاشقي ازدواج كردم(قبل از ازدواج با هم دوست بوديم) چند سالي از ازدواجمون گذشته بود و كم كم احساس ميكردم سكسمون خيلي يكنواخت شده و خيلي از هم لذت نميبريم. اين موضوع مدتي فكرم رو مشغول كرده بود و ميترسيدم كه اين موضوع نا خواسته روي شوهرم و زندگيم اثر بگذاره. من هميشه سعي ميكردم از تمام جذابيت و زنانگيم براي جلوگيري از اين مسئله كمك بگيرم. لباسهاي زير فانتزي و لباس خوابهاي جورواجور ميخريدم و شبها ميپوشيدم و از عطرهاي محرك استفاده ميكردم، آرايشم رو مرتب عوض ميكردم و با بعضي از دوستهام مشورت ميكردم و روشهاي اونها رو توي حال دادن به شوهرهاشون اجراء ميكردم و وقتي شوهرم نبود فيلم سكسي نگاه ميكردم تا توش چيزي ياد بگيرم، نا گفته نماند كه من از فيلم سكسي خيلي بدم مياد. به نظر من تمام فيلم سكسيها براي لذت بردن مردها ساخته ميشه و در اين فيلمها به روحيات زنانه در سكس توجه نميشه به همين علت هيچ وقت من خودم رو نميتونم نقش اول زن يك فيلم سكسي تجسم كنم. يك شب موقع سكس به روشي كه يكي از دوستهام پريسا گفته بود، بر عكس روي كير شوهرم نشستم، به اين صورت كه اون خوابيده بود و من جوري روي اون نشستم كه روم به پاهاش بود و با دست مچ دوتا پاهاش رو گرفتم و شروع كردم به بالا و پايين شدن و آه و ناله حشري كردن. شوهرم كه از اين روش خوشش اومده بود نفس نفس زنان به من گفت كه مبينم مبتكر شدي!!!. من هم تو همون حالت وسط ناله هام گفتم كه پريسا يادم داده. چشمتون روز بد نبينه يا شايد هم روز خوب، با گفتن اين حرف شوهرم انگار كه قرص اكس خورده باشه آنچنان ترتيب منو داد كه اگر چه اون شب خيلي حال داد ولي فرداش حسابي جاش سوزش داشت. روز بعد خيلي به سكس شب قبلمون و اينكه چي شد كه علي اينقدر حشري شد فكر كردم و به اين نتيجه رسيدم كه علي از تجسم پريسا موقع سكس با من اينقدر حشري شده بود به خصوص كه چند بار وسط عرق ريختن هاش گفت كه ديگه پريسا چي يادت داده، به پريسا گفتي كه كير من اينقدر كلفته و ... حي اسم پريسا رو مي اورد. لازم به گفتنه كه پريسا يكي از خوشگلترين و عشوه اي ترين دوستهاي منه با موهاي بلوند وبلند. از فهميدن اين موضوع خيلي ناراحت شدم ولي بعد كه يادم اومد كه من هم بعضي شبها تو رختخواب به جاي علي بعضي از دوستهاي اون و يا شوهرهاي دوستهاي خودم رو تصور ميكردم، آروم شدم. چند شب بعد دو باره با علي تو رختخواب مشغول بوديم كه من براي اينكه هم مطمئن بشم كه چند شب قبل درست فكر كردم و هم اينكه علي درست و حسابي مثل اونشب حالم رو جا بياره گفتم امشب ميخوام به روش مريم بهت حال بدم و اون هم با شنيدن اين حرف 2 ساعت تموم پدرم رو در آورد كه البته خيلي حال داد. فرداي اون شب از بس كه به نوك سينه هام ور رفته بود و فشارشون داده بود به لباس كه كه ميگرفت ميسوخت. نا گفته نماند كه سينه هاي من نسبتاً بزرگ هستن و به خاطر همين همه جا نميتونم لباسهاي باز بپوشم چون يك جورهايي ضايع است. خلاصه اينكه به مرور متوجه شدم كه علي در رفت و آمد با اون دوستهايي كه زنهاي خوشگل دارن و به خصوص اونهائي كه زنهاشون راحت لباس ميپوشن مشتاقتره. و تمام اينها باعث شد كه بفهمم علي مثل من دوست داره با يكي ديگه سكس داشته باشه و از اين موضوع كه علي ممكنه به من خيانت كنه ناراحت بودم تا اينكه موضوع رو با پريسا در ميون گذاشتم و پريسا هم راه حل رو به من نشون داد. و اما راه حل يك شب جمعه بود و من و پريسا با قرار مدارهامون رو با هم گذاشتيم كه شب پريسا با شوهرش شهرام بيان خونمون و طبق قرارمون با پريسا بهانه آورديم كه امشب حوصله بقيه بر و بچه ها رو نداريم و ميخواهيم امشب يك مهموني كوچك و خودموني داشته باشيم. من قبل از اينكه مهمونها بيان رفتم حموم و تا آمدن مهمونها از حمام بيرون نيامدم. زنگ در خونه رو كه زدن علي درب رو باز كرد. و پريسا و شهرام آمدن بالا. قرارمون اين بود كه پريسا قبل از آمدن به خونه ما شهرام رو به يك بهانه اي از خونه بفرسته بيرون تا وقتي كه برميگرده دنبال پريسا كه بيان خونه ما پريسا مانتوش رو بپوشه كه شهرام لباس پريسا رو نبينه كه بهش ايراد بگيره. پريسا مامريتش رو خوب انجام داده بود و تازه وقتي ميرسن خونه ما شهرام ميفهمه كه پريسا چي پوشيده. يك تاپ قرمز رنگ نازك چسبون با بندهاي خيلي نازك بدون كرست و يك دامن تنگ كوتاه و آرايش بسيار هنرمندانه. خلاصه وقتي من پريسا رو ديدم دلم آب افتاد ديگه خدا به داد علي برسه. توي اين فاصله كه علي مشغول پذيرائي اوليه از مهمونها بود من هم رفتم تو اتاق و يك لباس چسبون لختي كه ازش داشت سينه هاي درشتم بيرون ميزد با يك دامن پوشيدم و تمام گردن و سينمو عطر هوس انگيزي زدم و يك مرتبه قبل از اينكه علي منو تنها ببينه رفتم تو حال. با ديدن من علي بدجوري چشم غره رفت كه من رو خودم نگذاشتم و رفتم طبق معمول با مهمونها روبوسي كردم و خوشامد گفتم. من و پريسا گفتيم كه امشب ميخواهيم بيشتر از هر شب مشروب بخوريم و برقصيم. شوهرهامون هم كه هميشه وقتي خودمون چهارتائي بوديم تخته نرد بازي ميكردن با ديدن ما دوتا با اون وضعيت ،تخته نرد رو فراموش كرده بودند و داشتن يواشكي زن همديگر رو ديد ميزدن. اونشب شوهر هامون بيشتر از شبهاي ديگه مشروب خوردن و مست شدن. آخه من و پريسا يواشكي پيكهاشون رو پر ميكرديم و ميگفتيم كه كمتر از ما خورديد و اونها هم رگ غيرتشون ميگرفت و بيشتر ميخوردن. ماهواره روي PMC بود و صداش هم بلند بود و ما هم با بعضي از آهنگهاش ميرقصيديم و در طول رقص من و پريسا دائم جامون رو با هم عوض ميكرديم در طول رقص من حواسم به چشمهاي شهرام كه از هر فرصتي براي ديدن سينه هاي بزرگ من استفاده ميكرد و لبخندهاي معني دارش بود تا اينكه من يك CD گذاشتم كه توش يك آهنگ ملايم بعد از آهنگ Sexy Lady بود و نور حال رو حسابي كم كردم طبق قرار قبلي من و پريسا آهنگ Sexy Lady رو با شوهرهاي همديگه رقصيديم و وقتي آهنگ ملايم بعدي شروع شد جامون رو عوض نكرديم و در اولين حركت پريسا يك دست انداخت گردن علي و با دست ديگه اش دست اونو گرفت و با اون عشوه هاي خاص خودش چشم تو چشمش دوخت و شروع كرد تانگو رقصيدن.من با ديدن اين صحنه حسابي شهوتي شده بودم و شهرام داشت اين صحنه رو ميديد و گيج شده بود كه من براي اينكه توجهش رو به خودم متوجه كنم دو دستم رو انداختم گردنش و شروع كردم رقصيدن. حس كردم شهرام توي فضاي نسبتاً تاريك و با اون وضعيت لباس من خيلي دوست داره سينه هامو ديد بزنه و نگاه چشم تو چشم من نميذاره كه اين كار رو بكنه،گفتم كه يك كاري كنم كه راحت بشه. در طول رقص يواش يواش از پريسا و شوهرم كه داشتن اونها هم چيزي به هم ميگفتن چند قدمي فاصله گرفتيم در اين موقع من يواش يواش به بيشتر به شهرام چسبيدم و در گوشش و با عشوه و ملايم گفتم :امشب هرچي بخواي ميتوني چشم چروني كني. راحت باش. اين رو گفتم و ديگه خودم طاقت نياوردم و دستهام رو محكم كردم و حسابي سينه هام رو بهش فشار دادم. اون هم كه شهوت از نفسهاش ميريخت يك مرتبه دستهاي پشت كمر منو سفت كرد و در همون حالت زير گردن منو يك بوس خيس كرد. با اين حركت شهرام كاملاً بي حس شدم و نا خواسته يك آه از همون آههايي كه براي علي موقع سكس ميكشيدم كشيدم كه باعث تحريك شهرام شد و شهرام من رو يك فشار ديگه داد. توي اين احوال بوديم كه برگشتم يك نگاه به پريسا و علي كردم ديدم كه علي هم سرش تو گردن هوس انگيز پريسا است. با ديدن اين صحنه شهرام رفت پشت سر من و شروع كرد به خوردن گردنم و دستهاش هم از زير لباسم داشتن سينه هامو ميماليدن حسابي شهوتي شده بودم يك آه باندتر كشيدم بلافاصله ناله شهوت انگيز پريسا هم كه ديگه اون موقع علي داشت سينه هاشو ميمكيد بلند شد برگشتم و خودم رو محكم تو بغل شهرام فشار دادم و يك لب اساسي با زبون بهش دادم و گفتم: تا حالا شده زن دوستت رو بكني؟ گفت نه. و بلند طوري كه علي بشنوه گفتم امشب من زن تو هستم زنت هم زن شوهرم و همون موقع پريسا كه ديگه از شدت شهوت چشمهاش نيم بند شده بود با صداي بلندبه علي گفت امشب ميخوام به روش خودم زنت بشم. و همين موقع علي گفت خوب بياين بريم تو اتاق خواب كه همه استقبال كردن. هر چهارتائي ريختيم تو رخت خواب ما و من در اولين حركت زيژ شهرام رو باز كردم و شروع كردم ساك زدن و همون موقع هم علي داشت براي پريسا ساك ميزد و پريسا با نفس نفس ميگفت آآآآه ه ه بيا بالا، بيا بكن ديگه طاقت ندارم كه علي هم همين كار رو كرد و جلو چشم شهرام كيرش رو در آورد و زنش رو كرد. من از ديدن اين صحنه ها داشتم ديوونه ميشدم شروع كردم خوردن تخمهاي شهرام در ضمن دست شهرام رو گرفتم گذاشتم روي نوك سينهام اون هم من رو بلند كرد و سرم رو گذاشت كنار سر پريسا و تمام قد روي من افتاد و شروع كرد به مكيدن گردن و لب و سينه هام چيزي نگذشت كه من هم مثل پريسا به التماس افتادم و گفتم:شهرام ديگه طاقت ندارم منو بكن ببين اون داره زنت رو ميكنه. و اون هم پاهامو باز كرد و ضمن اينكه منو ميبوسيد منو جلو شوهرم كرد. ما هر چهارتائي تا صبح تو اون تخت خواب پدر همديگر رو در آورديم و فرداش تا ظهر خوابيديم و ظهر در موردش صحبت كرديم. همه راضي بوديم و از اون موقع تا حالا هر وقت كه لازم باشه اين كار رو ميكنيم. در ضمن من و پريسا به شوهرهامون نگفتيم كه ما از قبل براي سكس ضربدري برنامه ريزي كرده بوديم تا گناهش گردن اونا باشه. اگر چه فكر كنم اگر بدونن از ما تشكر ميكنن

سکس با زن داداش قسمت دوم

اول آروم نشستم و لبامو گذاشتم رو لباش و تا جایی که تونستم لباشو خوردم و ازش لب گرفتمو بهش لب دادم وای که چه لبای خوشمزه ای داشت اصلا دلم نمی خواست اونا رو ول کنم ولی بعد از کلی لب گرفتن رفتم سراغ گوشش و اونم تا جایی که میتونستم لیس زدم حالا دیگه کم کم داشت صداش در می اومد و همین منو بیشتر تحریکم میکرد همین جوری من خوردم و لذت میبردم تا اومدم پاینتر تا به سینه هاش رسیدم بعد از اینکه کمی از رو لباساش باهاشون بازی کردم بهش گفتم بلند شو می خوام لباساتو در بیارم و آروم تابشو از تنش در آوردم اخ که چه لذتی داشت در آوردن لباش کسی که مدتها بود تو آتیش عشقش و دیدن اون بدن ناز و ترنجش می سوختم خلاصه بدنش همونجوری بود که تو رویاهام بود به همون سفیدی و لطافت و زیبایی تا سینه هاشو دیدم عین تشنه که مدتها آب نخورده بود شروع کردم به خوردنشون چقده هم لذیذ بودن بغلش کردم خوابوندمش روی تخت والان نخور کی بخور اونم دیگه تحریک شده بود و هر چی می خواست خودشو کنترل کنه نمی تونست و صداش بود که لحظه به لحظه بلند و بلند تر می شد و تقریبا دیگه داشت داد میزد و منم اومدم پاینتر تا رسیدم به نافش اونجا هم کمی مکث کردم کم کم رسیدم به شلوارکش دستمو بردم زیرش وای چه حرارتی پاهاشو دادم بالا و شلوار و شرتشو از پاش در آوردم یه بوسه زدم رو کوسش چه کوس تپل و گوشتی داشت چه چوجول ناز و مامانی وای خدای من عین وحشی های کوس ندیده شروع کردم به خوردن که دیدم نگار با خنده گفت چته هول کردی آروم همش مال خودته گفتم می دونم ولی می ترسم تموم بشه و شروع کردم به خوردن چه عطری داشت وای که تا آخر عمرم اون عطر اولیش تو مشامم می مونه چوجولش داغ داغ بود و فکر می کردم که تو کوسش چقدر داغه خلاصه من می خوردم با ولع هم می خوردم و صدای نگار هم دیگه تو اتاق پیچیده بود و یه ریز با صدای لرزون حرف میزد و منو به خوردن بیشتر بشویق میکرد: بخور بخور همشو بخور ایییییی صابر میخوام با کوس بیام تو دهنت و من هم تند تند میخوردم و از اینکه اون خوشش اومده بود خوشحال بودم و همه تجاربی را که در طی این چند ساله به دست اورده بودم رو کوس نگارم داشتم پیاده میکردم و می دونستم اگر از سکس با من خوشش بیاد امکان اینیکه دفعات بعدی هم تو کار باشه زیاده تو همین فکرا بودم که متوجه شدم داره ارضا میشه و بعده چن لحظه به نهایت لذت رسید و اورگاسم شد جاهامونو با هم عوض کردیم وآروم کیر شق کرده منو تو دهنش کرد و با مهارت عجیبی که فقط مخصوص خودش بود شروع کرد به خوردن واقعا تو کارش خبره بود بعد از چند دقیقه ساک زدن گفتم کافیه و به پشت خوابوندمش و کیرم رو که الان دیگه خیس خیس بود کردم تو کوسش اول یه اخ بلند گفت و بعد چشاشو بست و رفت تو حس هی اخ واوخ میکرد و معلوم بود خیلی لذت می بره چون هم کیر من به برکت خانمای دوست دخترم کلفت بود و هم اون چند وقت بود بواسطه زندان بودن آق داداشم از نعمت کیر محروم بود خلاصه من میکردم و با یه دستم رو چوجولشو مالش میدادم و با دشت دیگم سینشو اون شب تا صبح ما با هم سکس داشتیم صبح که شد هر دومون دیگه نای نفس کشیدنم نداشتشم چون دوتایمون چند بار ارضا شده بودیم نگار گفت صابر جان خیلی حال دادی و الان واقعا دوست دختراتو درک می کنم و میفهمم چرا اینقده خاطرتو می خوان واقعا تو کارت واردی گفتم خانم خانما خجالتم میدین گفت نه واقعا جدی میگم من که خیلی لذت بردم از این حرفش احساس غرور کردم چون واسه مرد خیلی مهمه که طرف جنسیش از سکس با اون اینقدر راضی باشه واز طرف دیگه دیگه مطمئن شدم که دفعات بعدی هم تو کار هست خلاصه تو بغل هم خوابیدیم تا ظهر ظهر از خواب بیدار شدم یه دوش گرفتم از حموم که اومدم بیرون دیدم نگار هم از خواب بیدار شد. رفتم از بیرون ناهار گرفتم اوردم و ناهار رو با هم خوردیم بعد از ناهار رفتم خونه خودمون یه آمار دادم و سریع برگشتم و دوباره سکس وای از اون روز به بعد من و نگار عین زن و شوهر بودیم و شبها رو یه تخت تو بغل هم می خوابیدیم تا اینکه داداشم از زندان آزاد شد ولی بعد از اون هم ما باز با هم رابطه داریم و بهتون بگم اونا یه بچه دارن که مطمئنم که از منه چون نگار خودش هم میگه و در ضمن خیلی هم به من رفته و همه تو فامیل هم میگن ببینید که ..... چقدر به عموش رفته( اسم بچمو به دلایل امنیتی نمیگم) در پایان باید بگم هنوز هم یه تار موی نگار را با تموم دنیا عوض نمی کنم و رابطه ما صرفا یه رابطه سکسی نیست و من اونو فقط واسه سکس نمی خوام و بخاطر اون با همه دوشت دخترام قطع رابطه کردم چون اون دوست نداشت من بغیر از اون مال کس دیگه باشم والان هم که دارم این داستان رو واسه شما می نویسم کنارمه چون داداشم رفته مسافرت و تازه داریم آماده می شیم واسه یه سکس دیگه

سکس با زن داداش قسمت اول

اسم من صابره این ماجرایی که می خوام براتون تعریف کنم بر می گرده به دو سال پیش اون موقع من 22 سالم بود اوج جوانی و زیباییم بود و دور وبرم پر بود از دوست دخترهای جورواجور و هر روز را با یکی از اونا بودم ولی تا اون روز از هیچ دختری خوشم نیومده بود تا اینکه مادرم یه روز گفت که واسی داداشم یه دختره خوب پیدا کرده والحق خم که خوب مالی پیدا کرده بود بطوری که اقا ما تو همون نگاه اول یه دل نه صد دل نه بلکه صد هزار دل عاشق این این زن داداش آینده مون شدیم و همون موقع هم با توجه به شناختی که ار خود جلبم داشتم می دونستم که این خانمه چه زن داداشم بشه وچه نشه رو باید بکنم و میکردم خلاصه کارا رو براه شدو این عشق ما اومد بغل گوش ما وزن داداشم شد که الهی فداش شم یه مدت گذشت وعشق من به این زن داداش روز بروز بیشتر میشد اها تا یادم نرفته بگم داداش عزیز بنده خلافکار تشریف داشتن و خاتم عزیزترش از این موضوع بی اطلاع تا اینکه بعده چن ماه زندگی سراسر شوروعشق آقایون پلیس که ایشالله قربون همش بشم ودشتشون درد نکنه ودرد وبلاشون بخوره تو این سرمن این اق داداش ما رو گرفتن و انداختن تو حلفدونی و زن داداش هم که تاره فهمیده بود که شوهر جونش خلافکار بوده می خواست خونه زندگیشو رها کنه و بره خونه باباش ولی با صحبتهای مامان خوبم و دیگر اطرافیون که تو الان باید خودتو نشون بدی وپشتیبان شوهرت باشی واین سری حرفها مخ این کفتر سفید منو زدن و نزاشتن بره و این رز منم قرار شد تا آزادی اق داداش سر خونه زندیگش بمونه و بعده آزادی شوهرش ازش تعهد بگیره که دیگه خلاف نکنه و قسمت جالب داستان اینجا بود که قرار شد من خونه داداشم بمونم و شب هم همونجا بخوابم تا بقول مامانم بتونم تو یه محیط آرومتر خودمو واسه کنکور آماده کنم ولی من خودمو واسه یه عملیات بزرگ داشتم آماده می کردم خلاصه منو کتابام رفتیم خونه داداشی باورم نمیشد که می تونم با نگارم شبای زیادی رو تنها باشم واز همون موقع با توجه بقدرتی که در خودم برای برقراری ارتباط سکس با جنس مخلالف میدیدم میدونستم داداشم خونه خراب خواهد شد چند روز بدون اینکه اتفاقی بیفته گذشت تا اینکه گفتم این جوری نمیشه ومن هم باید از یه جایی شروع میکردم از اتاقی که بهم داده بود اومدم بیرون دیدم داره کتاب میخونه گفتم نگار جون زیاد نخون سوادت تموم میشه گفت پروفسور میام از شما قرض میگیرم اینم بگم زن داداشم نگار 6ماه از من کوچیکتر بود القصه ما کم کم سر حرف وانداختیم که یهو گفت صابر جان جون من یکم بیشتر بفکر درسات باشو به این دوست دختراتم بگو که کمتر زنگ بزنن اینجا گفتم اول بگو بینم از کجا میدونی که خیلی واسه من عزیزی گفت والله فکر نکنم کسی بجز دوست دخترات واسه تو عزیز باشه که من حرفشو قطع کردم وگفتم نگار جان من تو دنیا فقط ار یه دختر خوشم میاد که متاسفانه و دیگه ادامه ندادم گفت چه جالب بقیشو بگو گفتم اصلا هم جالب نیست چون اون الان شوهر کرده گفت خوب بگو گفتم بقیشو شب بهت میگم بزا برم یه وودکا بگیرم شب همه چیو بهت میگم که ناراحت شد وگفت کوفت بخوری مگه تو هم از اینچیا میخوری گفتم نه ولی هر وقت که یاد اون عشقم میافتم باید بخورم آخه راحتم میکنه خلاصه مخشو زدم و رفتم یه وودکا گرفتم وسریع اومدم خونه شب که شد صداش کردم واوردمش تو اتاقم گفتم میخوری گفت تو عمرم لب نزدم منم تو اون لحظه بغیر از اون نمی خواستم به چیزی فکر کنم لامپ اتاقو خاموش کردم که اون ختدید و گفت دیوونه لامپ وچرا خاموش میکنی بهش گفتم ببین نگار جان جون مادرت کاری به این کارا نداشته تو فقط امشب قراره بشینی و حرفای منو گوش کنی پس دیگه ضد حال نزن اونم قبول کرد و دیگه هیچی نگفت بعد بهش گفتم حالا که نمی خوری لااقل واسم بریز اونم همین کارو کرد وای که چه حالی میداد انگار تو آسمونا بودم همین طور که واسم می ریخت و من میخوردم شروع کردم به تعریف داستان عاشقانم و اونم با تمام وجود رفته بود تو نخ داستان من و منم همه حرفهایی که تو دلم بود را داشتم میگفتم و اون هم داشت گوش میداد دیگه تقریبا مست شده بودم هم از هم صحبتی اون و هم از وودکا که بهم گفت صابر جان چرا باهاش صحبت نمیکنی گفتم آخه روم نمیشه گفت تو که خیلی از این حرفا پرو تری گفتم نه نگارم این بار قضیه فرق میکنه که باز گفت بنظر من هیچم فرق نمی کنه اگه من به جای تو باشم میرم و همه حرفامو بهش میگم تا اینو گفت جرات بیشتری پیدا کردم و دلمو زدم به دریا یه کم جلوتر رفتم حالا دیگه بهش چسپیده بودم و خیلی آروم بهش گفتم نگار جان راستشو بخوای اون عشق من تویی که دیدم یهو رنگش پرید و با صدای لرزون گفت صابر جان تو الان حالت خوب نیست متوجه نیستی چی داری میگی گفتم نه به خدا حالم خیلی هم خوبه من خیلی وقت بود که می خواستم این حرفا رو بهت بگم و جلو دهنشو گرفتم و همه حرفامو از اول تا آخر براش گفتم اینبار رودررو و مستقیم همین طور که حرفامو می گفتم گریه میکردم و اونم داشت با من گریه میکرد دستمو به آرومی بردم حلقه کردم دور گردنش و آخرین قطره اشکی که داشت از چشای آشمونیش میچکید رو لیسیدم و خیلی یواش لبم رو گذاشتم رو لباش و گفتم حالا اگه تو هم منومی خوای ببوس دیدم نمی بوسه گفتم تا لب نگیری من هم نمی گیرم وای انگار تو بهشت بودم دیدم آروم کنج لبمو بوسید وای خدای من داشتم از هرم لبش می سوختم همونجوری که دستم حلقه بود دور گردنش دوتایمون به پهلو جوری که صورتامون به طرف هم بود خوابیدیم کف اتاق بهش گفتم می خوام همین جوری تو بغلم بخوابی تا این حال از سرم بپره می خوام تو هوشیاری باهات حال کنم و چند لحظه بعد همون جا کف اتاق در حالی که یه دستم زیر سرش و یه دست دیگمو انداخته بودم روش هر دومون خوابیدیم بیدار که شدم دیدم ساعت4 صبح و گل زیبام هم تو بغلم خوابه آروم لبمو گذاشتم رو لبش دیدم از خواب نارش بیدار شد بهش گفتم اجازه میدی اونم با علامت سر تایید کرد بهش گفتم من تو رویام بارها با تو سکس کردم دلم می خواد الان که بهت رسیدم اون جوری که دلم می خواد این کارو بکنم اونم گفت من در اختیار توام ادامشو تو داستان بعدم بخونید

کس پشمالو

يه هفته ميشد كه خونه خالي داشتم. يه آپارتمان كوچولو تو اكباتان بود. وقت نداشتم كسي رو بيارم. بايد هرجور ميشد تا آخر ماه كرايش ميدادم. مال من نبود اگه من خونه از خودم داشتم كه ... بگذريم.اگه ميرفتم بنگاهي ميگفتم دو روزه اجارش ميداد. اصلا شايد همون موقع مشتري داشت. زود كرايه ميرفت. گفتم حتما بايد توش يه سيخي بزنم. وقت نداشتم كه دنبال اينكار برم. بالاخره يه روزمو خالي كردم. اگه همون روز اول به بچه ها ميگفتم صد تا كس اورده بودند. نمي خواستم اين دفعه سر خر داشته باشم. همش يا بايد نفر آخر برم تو كه طرف اينقدر روش فشار اوردند كه ناي دادن نداره. آدم عذاب وجدان ميگيره. كردنش كوفتش ميشه انگار دارم شكنجش ميدم. اون بنده خداهم لابد چميدونم به فكر اجاره خونه و خرج بچه هاشو و حسين آقا سبزي فروش و ممد آقا بقال و .. ايناست. واسه همينم صداش در نمياد. ولي خوب من كه مي فهمم. اگه نفر اول برم تو كه ديگه هيچي. بايد يه ربعه بيام بيرون. اگه طول بكشه بچه ها خودمو ميكنند. اين بود كه اين دفعه گفتم براي يه بار هم كه شده همه كارا رو خودم بكنم. صبح زود از خونه زدم بيرون. مثل هميشه ، انگار دارم ميرم سر كار. ماشينو برداشتم و راه افتادم. حيف كه تو محلمون نميشه وگرنه همون جا يكي سوار ميكردم. از كل تهران ميان اينجا كس بلند ميكنند. خدا بركتش بده. اما ما خودمون بي بهره ايم. مثل تيم هاي فوتبال ته جدولي كه بازيكن درست ميكنند و دو دستي تقديم تيمهاي صدر جدول ميكنند. يه جايي رو تو جنت آباد ميشناختم. مي دونستم اونجا ايستگاهه. هميشه ديده بودم سر كس دعواست. تا يكي مياد لب خيابون صد تا پيكان و پژو و موتور ميان جلوي طرف. اولين جايي كه به ذهنم رسيد اونجا بود. رفتم اونجا. خبري نبود. آخه صبح زود بود هنوز ملت داشتند ميرفتند سر كار. كسي نبود.لابد جنده هام مثل مدير عاملها ساعت نه به بعد از خونه ميان بيرون. ماشينو يه جا پارك كردم. موتورو خاموش كردم. چشمام فقط دنبال زن ميگشت. هيچ خبري نبود. نمي تونستم بين زنهاي عادي و زنهاي جنده فرق بذارم. ولي چيزي كه مشخص بود خيلي ها اون موقع داشتند ميرفتند سر كار. چمي دونم شايد اونام كس ميدن ولي به رئيس و همكاراشون. تيپ و قيافه هاي مختلف. يكي لاغر بود و مانتو خفاشي پوشيده بود تا مثلا چاق نشون بده. يكي چاق بود و چادرشو محكم دور خودش مي پيچوند طوري كه كونش تو چادر قالبي معلوم ميشد. مثلا اينطوري خودشو لاغر نشون ميداد. بعضي ها هم معلوم بود كه اصلا اهل خلاف نيستند. بعضي ها هم يه جوري به آدم نيگا ميكردند كه انگار تو دلش ميگفت من كس ميدم ولي حيف كه الان كار دارم و بايد برم سر كار. بعضي ها هم همچين نيگا ميكردند كه انگار ميگنند كونت بسوزه كس دارم ولي بهت نميدم. و صد البته كون آدم ميسوزه. هرچي وايسادم چيزي نديدم. نمي دونم شايد بودند و من نمي تونستم تشخيص بدم. به ساعتم نيگا كردم داشت نه ميشد. دلم شور ميزد زمان همينطوري ميگذشت. با خودم ميگفتم اگه به يكي از بچه ها ميگفتم حتما يكي دست و پا ميكرد. كس كشا دو تا دونه فرمولو حفظ نميكنند ولي هركدومشون سي چهل تا شماره موبايل جنده رو بلدند. راه افتادم و از جنت آباد اومدم بيرون. وارد اتوبان آيت الله كاشاني شدم. همينطوري به سمت آرياشهر ميومدم پايين. بگي پرنده پر ميزد . شانس منه ديگه. روزهاي ديگه كه با خونواده ميومدم همينطوري كس ريخته بود. التماس ميكردند بياييد مارو بكنيد. كسي نبود. روبروي يه دكه روزنامه فروشي رسيدم. زدم كنار و از ماشين پياده شدم. رفتم اون ور خيابون تا يه روزنامه بخرم. دوسه تا مغازه دار از مغازه اومده بودند بيرون. روزنامه فروشيه هم همينطور همه داشتند به يه جا نيگا ميكردند. يه همشهري برداشتم و مي خواستم پول بدم. ولي انگار ملت تو باغ نبودند. يه زن چادري وايساده بود كنار خيابون. تاكسي رد ميشد بوق ميزد،‌اصلا اعتنايي نميكرد،‌ميني بوس رد ميشد همينطور. روزنامه فروشه رو صدا زدم - آقا يه همشهري يه چيزي داشت ميخورد دهنش مي جنبيد. پنجاه تومني و از من گرفت و باز وايساد نيگا كردن. به مغازه دارا نيگا كردم. همشون دم در مغازه وايساده بودند. بعضي ها دست به سينه. انگار دارند فيلم سينمايي نيگا ميكنند. - آقا ميشه اينو حساب كني ما بريم؟ زورش ميمود جواب بده. - زنيكه جنده اومده اينجا وايساده. هيشكي بلندش نميكنه. سر جام خشكم زد. اين جنده بود؟‌همه ملت فهميده بودند الا من. يارو از تو مغازش تشخيص داده بود من از دو متريش نه. آخه از كجا مي دونستم اين چادريه جندس؟ هان؟ همينه ديگه بالاخره بايد فرقي بين من و اونايي كه 30 ساله دارند كس ميكنند باشه. بقيه پولمو گرفتم و اومدم تو خيابون اومدم بغل جندهه وايسادم. مثلا مي خوام از خيابون رد شم. - اون ماشين منه اون ور خيابون بيا دنبال من. خونه خالي هم دارم. ديگه چي بايد ميگفتم؟ همينشم كه گفتم به زور گفتم. مثلا هرچي زور و جرات بود تو خودم بود جمع كردم و گفتم. به خيال خودم مثلا كسي نفهميد. ديگه واينستادم از خيابون رد شدم و رفتم اون ور. در ماشينو باز كردم و سوار شدم. در جلوي سمت شاگرد رو هم قفلشو باز كردم. يه نيگا كردم. همه فهميده بودند كه من مي خوام بلندش كنم. هم مغازه دارها هم زنه داشتند منو نيگا ميكردند. ماشينو روشن كرده بودم. اگه دست خودم بود زده بودم تو دنده ميذاشتم و ميزدم به چاك. روزنامه فروشيه از دكش اومده بود بيرون. انگار داره پرتاب موشك به كره مريخو نيگا ميكنه. با سر به زنه اشاره كردم. از اونور خيابون اومد اين ور خيابون. داشتم سكته ميكردم. اصلا نمي تونستم رانندگي كنم. زير نگاه ملت فضول و شهيد پرور داشتم خفه ميشدم. اومد وايساد كنار خيابون. معطلش نكردم زدم تو دنده و رفتم جلوش. شيشه رو دادم پايين. - بيا بالا ديگه - خونت كجاست؟ اه اه عجب صداي كيريي داشت. لهجه اي داشت كه تا اون موقع نشنيده بودم . چاره نداشتم. اينجا بيابون بود و اون هم لنگه كفش. - همينجا .اكباتانه زياد دور نيست. درو باز كرد و اومد نشست كنارم. تا اون داشت مي نشست يه نيگاهي به اطراف انداختم. تا اون موقع جرات نگاه كردن نداشتم. حالا همه نيششون باز شده بود. حس كردم انگار دارند به يه قهرمان ملي نيگا ميكنند. انگار رستم بودم و از هفت خان گذشته بودم. هنوز نيگاش نكرده بودم كه زدم تو دنده و راه افتادم. زود از مهلكه فرار كردم.فكر ميكردم تموم ماشينا دارند منو تعقيب ميكنند. به ميدون نور كه رسيدم زود پيچيدم پايين. اتوبان گشاد ميشد و بزرگ بود .هيشكي توش نبود. پامو گذاشتم رو گاز و رفتم. سرعتم تو سرازيري به 80 كيلومتر ميرسيد. تو آينه نيگاه كردم هيشكي پشت سرم نبود. اينقدر تند ميودم كه جنده خانم هم از ترس دستشو گذاشت رو داشبورد ماشين. پشت چراغ قرمز بلوار فردوس وايسادم. تازه فرصت نگاه كردن پيدا كرده بودم. چادرش اينقدر كثيف بود كه نگو. خوب كه دقت كردم ديدم خودش از چادرش بدتره. حالم داشت بهم ميخورد. دستاش زبر و خشن بود. پشت دستش رو استخون انگشتاش پينه بسته بود. يه نگاهي با لبخند بهم زد. دلم داشت بهم ميخورد. با خودم فكر كردم كه اون مغازه دارها هم حتما داشتند به من ميخنديدند كه عجب كس كپكي را بلند كرده بودم. - اسمت چيه؟ - منيژه - بچه كجايي؟ - تو چيكار به جاش داري. ترجيح دادم باهاش حرف نزنم. وقتي حرف ميزد از صداش حالم بهم ميخورد. وقتي هم مي خنديد دندوناش ميرخت بيرون. معلوم بود كه صد سالي ميشه مسواك نزده. - من گشنمه برام يه چيزي بگير. كس كش بذار برسيم بعد. هنوز يه چهارراه اونورتر نرفتيم تيغ زدنو شروع كرده. - چي ميخوري؟ - ساندويچ نباشه هرچي ميخواد باشه. پيچيدم تو بلوار فردوس تا واسه شازده خانم يه چيزي بخرم. - آخه الان اول صبحه هنوز غذاخوريها باز نكردند . يكي دو ساعت تا ظهر مونده. - پيتزاهم خريدي ايراد نداره. سگ خور . اينم يه پيتزا. اون همه پيتزا به اون دختراي كس قشنگ چس دادم ، اينم روش. جلوي يه مغازه پيتزا فروشي نيگر داشتم. رفتم تو مغازه. يكي داشت كف مغازه رو مي شست. - دو تا پيتزا مخصوص ميخوام. - الان غذا نداريم - حالا نميشه يه كاريش بكنيد. - مسئله اون نيست. ما كه از پول بدمون نمياد. تنورمون خاموشه بايد داغ بشه طول ميكشه تازه الانم زوده فقط شما اومديد. كسه ديگه اي كه نيست. - حالا تو فر بذاري نميشه؟ كس كش انگار مفتي ميخوام.جاروشو گذاشت كنار و رفت طرف آشپزخونش. - ممد؟ ممد مي توني دو تا پيتزا مخصوص بذاري؟ - الان؟ - آره يه مشتري اومده . تو فر بذار ايراد نداره. ممد آقا اومد پشت پخچالي كه جلوي در آشپزخونه بود. چه مي دونم لابد ميخواست ببينه كدوم كس خلي ساعت نه و نيم صبح پيتزا مي خواد. - سلام .دستت درد نكنه دو تا پيتزا مخصوص بذار ما ببريم. - نوشابه هم ميخواي؟ انگار مشكل نوشابه بود. - آره يه دونه از اين خانواده ها ميبرم. - يه ربع بيست دقيقه اي طول ميكشه ها - ايراد نداره. دستت درد نكنه پولشو بهش دادم و اومدم تو ماشين تا اونجا منتظر بشم. مثه گرگ گرسنه به شكاري كه كرده بودم نگاه ميكردم. حداقل 25 سال و داشت. خدا مي دونه چقدر تا حالا كس داده بود. خوب شد كه كاندوم گرفته بودم. - چي شد؟ - الان حاضر ميشه. از اينكه من بي پروا بهش نگاه ميكردم خجالت ميكشيد. به نظر آدم مظلومي ميود. اصلا بهش نميومد اهل دستور دادن باشه.بيشتر بهش آدم تو سري خوري ميومد. وقتي قيافه ميگرفت صورتش مسخره ميشد. زود ميفهميدي كه داره فيلم بازي ميكنه. - چند سالته منيژه خانم؟ - بيست و سه - اصلا بهت نمياد. جوونتر ميزني يه لبخندي زد و شروع كرد به شكوندن قلنج انگشتاي دستش. اصلا بگي يه ذره لطافت داشت، نداشت. چاره اي نبود. ديگه راه برگشت نداشتم. اگه مي خواستم اين دست و اون دست كنم دير ميشد و ديگه از كس خبري نبود. پيتزارو گرفتم و به طرف خونه راه افتاديم. ماشينو پارك كردم و با منيژه از ماشين پياده شدم. - تو روتو سفت بگير. همين كارو كرد. نمي دونستم اگه يه نفر بهمون گير بده چي بگم؟ حاضر بودم بگم اين جندس و پاش وايسم و تاوان پس بدم ولي دروغي نگم كه اين زنمه. جلوي ورودي نگهبان وايساده بود و مارو نيگا كرد. سلام كردم و رد شدم. چيزي نگفت. نمي دونم شايد حدسهايي ميزد ولي ...به هر صورت با آسانسور رفتيم بالا. تو راهرو پرنده پر نميزد. بهترين ساعت بود. همه اونايي كه بايد از خونه ميرفتند بيرون،‌رفته بودند. كليد انداختم به در و رفتيم تو. تو آپارتمان هيچي نبود. كفش موكت بود و لاغير. يكي از پنجره ها رو روزنامه چسبونده بودم. خيلي تاريك شده بود ولي براي كس كردن خوب بود. منيژه خودش رفت و تمام خونه رو سرك كشيد. منم رفتم تو آشپزخونه و چيزايي رو كه خريده بودم گذاشتم رو كابينت. - اينجا چرا اينجوريه؟ هيچي نداري كه اوه چقدر بد. شازده خانم شرمنده كه خونه خاليه. - مي خواييم اينجارو اجاره بديم. - چند اجاره ميدي؟ - چطور؟ - من اجارش ميكنم به به لابد منم ميشم صاب جنده خونه. بايد بيام و دم در ميز بذارم و ژتون بفروشم هان؟ - اجاره شده. يه ماه هم پول دادند. منتها هنوز نيومدند توش. - بيا غذاتو بخور سرد ميشه ديگه. چادرشو از سرش در اورد و مانتوشم باز كرد. رفت و نشست كنار ديوار اتاق. يه جعبه پيتزا بهش دادم. خودمم اومدم و نشستم روبروش. دو تا ليوان يه بار مصرف رو كه گرفته بودم پر نوشابه كردم. دامن پوشيده بود. پاهاشو تو سينش جمع كرده بود و كف پاشو گذاشته بود زمين. جعبه پيتزارو گذاشت رو زاونوهاش و با دست ديگه از توش پيتزا بر ميداشت. منم رفتم و به ديوار روبرو تكيه دادم. اصلا ميل نداشتم. ولي براي همراهي با اون شروع كردم به خوردن. مثل گاو ميخورد. انگار از قحطي در رفته. با خودم فكر كردم گناه كس كردنم با سير كردن شكم گرسنه اين جنده خانم پاك ميشه. بهش نيگاه ميكردم و خوردنشو تماشا ميكردم. معلوم بود كه گشنشه. بيچاره راست ميگفت. ديد كه من دارم بهش نيگاه ميكنم. يه لبخند مرموزانه اي زد - دستت درد نكنه خوشمزه اس دامن پاش بود. پر دامنشو گرفت و اورد بالا و انداخت رو شكمش. پاهاي سفيد و خوشگلش مشخص شد. عجب تيكه اي بود. ته روناش يه تيكه كس پشمالو ديده ميشد. اصلا شورت پاش نبود.بدون نگاه به من غذاشو ميخورد. هيكل خوشگلي داشت. پاهاش عضله اي بودند. ولي يه ذره سليقه و لطافت نداشت. شايد خيلي زنها آرزوي داشتن همچين هيكلي رو داشته باشند. ولي حيف كه تميز نبود. اصلا ديگه نمي تونستم پيتزا بخورم. رفتم نشستم كنارش - من تازه صبحونه خوردم بيا مال منم بخور. فقط دو سه تا تيكه ازش خورده بودم. پاهاشو دراز كرد. دامنش هنوز بالا بود. اما روي كسشو گرفته بود. دسمتمو بردم لاي دامنش. روناشو بهم چسبوند و با پشت دستي كه پيتزاشو گرفته بود ، دستمو رد كرد - نكن - بذار فقط نيگاش كنم. دست نميزنم دستشو كشيد كنار. دامنشو زدم بالا. بوي عرقي ميداد كه نگو و نپرس. راستي راستي حالم داشت بهم ميخورد. چطوري مي تونستم اينو بكنم. منو بگو كه صبح زود رفته بودم حموم و مثلا خودمو واسه يه خانم شيك و تر و تميز آماده كرده بودم. پشماي سياه كسش نمي ذاشت آدم چيزي ببينه. ولي پاهاي خوشگلي داشت. يه دونه مو روشون نبود. جوراباش تا زير زانوهاش بالا اومده بودند. كف جورابش سوراخ شده بود. زردي پاشنه پاش معلوم بود. - آخرين بار كي رفتي حموم؟ - چطور؟ - مي خواي اينجا با هم بريم حموم؟ تا حالا تو وان حموم نشستي؟ - نه من حموم نمي خوام برم عجب هپليي بود. پيتزاهاي منم خورد. تا حالا نديده بودم دختر يا زني بتونه يكي و نصفي پيتزا بخوره. هميشه با هركي مي رفتم بيرون پيتزاهاي اضافي اونا رو هم من مي خوردم. وقتي غذاش تموم شد. واسه خودش نوشابه ميريخت و مي خورد. يه آروغي زد كه صداش داشت سقفو مياورد پايين. اه اه حالم داشت بهم ميخورد. حيف كير كه بره تو كس اين زن. اصلا بگي يه ذره جاذبه داشته باشه. اگه همونجا وسط اتاق ميريد تعجب نميكردم. - پاشو باهم ميريم حموم. هم اينكه با هم حال ميكنيم،‌ هم اينكه تميز ميشي. خيلي كثيفي. بالاخره اينجا نري بايد يه جاي ديگه بري. - آب داغه؟ - آره بابا اينجا هميشه اب داغه. بردمش دم در حموم و توي حموم و بهش نشون دادم تا بلكي تشويق بشه. - منكه اينجا لباس ندارم . - ايراد نداره با لباس كه نمي خواي بري تو آب. شروع كردم به لخت شدن. وايساده بود و منو نيگا ميكرد. - من نميام اگه ميخواي بري تو برو من منتظر ميمونم. - چي چي رو من نميام؟ مي برمت رفتم تو حموم و شير آب و باز كردم تا وان پر بشه. - بابا همش پنج دقيقه ميريم توش. رفتم طرفش و دامنشو كشيدم پايين. مقاومتي نكرد. دامنش كشي بود راحت در ميومد. جورابشم خودش در اورد. يه بلوز هم بيشتر تنش نبود. كرست هم نداشت.زير بغلش پشم داشت به چه اندازه . از پشم كسش بلند تر.به عمرش به خودش تيغ نزده بود. وان كه تا نصفه اب شد اوردمش تو حموم. خودمم هم لخت لخت شدم. كيرم اصلا از جاش تكون نخورده بود. بدنش سفيد سفيد بود ولي بو ميداد. سينه هاش بزرگ بودند. وقتي بهشون دست زدم و چلوندمشون باز دستمو رد كرد. بردمش تو وان. همونطوري وايساده بود و منو نيگا ميكرد. تو اون خونه هيچي نداشتيم جز يه صابون دستشويي با يه حوله دست. - بشين ديگه تا نشست دوشو باز كردم و سرشو آوردم زيرش. تازه انگار خوشش اومده بود. چيزي نمي گفت. سرشو گرفت زير دوش. و خودش موهاشو زير دوش خيس كرد و دست مي ماليد. چشماشو بسته بود و رو صورتش دست ميكشيد. صابونو آوردمو و شروع كردم به شستن موهاش. - بده خودم صابونو دادم بهش. من هنوز بيرون از وان بودم. اگه خيس ميشدم چيزي نداشتم كه خودمو خشك كنم.وقتي سرشو صابوني كرد صابونو داد من. شروع كرد به مشت و مال دادن موهاش. منم شروع كردم به صابوني كردن بدنش. سينه هاش زير دستمام سر ميخورد. نوكش برجسته شده بود. اين دفعه ديگه چيزي نمي گفت. خيلي دلم مي خواست از جاش بلند شه و كسشو براش بشورم. سرشو كه شست از جاش بلند شد. صابونو ازم گرفت و دوبار شروع كرد از بالا خودشو صابوني كردن. دلم مي خواست باهاش برم تو وان و باهاش ور برم. خيلي راحت پاهاشو باز كرد و صابونو لاي كسشم ماليد. بعد يه پاشو گذاشت لبه وان و تا پايين صابونيش كرد بعد اونيكي پاشو گذاشت. بوي عطر صابون تو حموم پيچيده بود. بدنش ليز شده بود. دستمو بردم لاي پاهاش چيزي نگفت. صابون كردن بدنش تموم شده بود فقط منتظر بود من دستمو از لاي كسش در بيارم. پشماش كه خيس شده بودند تازه لباي كسشو ميشد ديد. همه چيزش عالي بود فقط جذاب نبود. يعني كثيف بود و پشمالو. حموم كردنش تموم شد. چيزي براي خشك كردنش نداشتم. يه حوله دست بود. اونو دادم موهاشو خشك كنه. چيز ديگه اي نداشتم. با زير پوش خودم هم تنش خشك كردم. تقريبا خشك شده بود ولي به موهاشو كه دست ميزدي هنوز نم داشت. چاره اي نبود. سشوار كه نداشتيم. از تو كيفش يه بورس در اورد. بورس كه چه عرض كنم. يكي در ميان شونه هاش افتاده بود. خوشگل شده بود. همونطوري كه جلوي آينه دستشويي وايساده بود و بورس تو موهاش گير كرده بود از پشت بغلش كردم. موهاش بوي صابون دسشويي ميداد. خيلي بهتر شده بود. موهاي زير بغلش زياد بودند ولي قابل تحمل بودند. سينه هاشو مي مالوندم. چيزي نمي گفت. به كارش ادامه ميداد. موهايي رو كه تو بورسش گير كرده بودند يكي يكي از توش مي كشيد بيرون. كيرمو لاي لپاي كونش فشار مي دادم. هيچي نمي گفت. كم كم سينه هاش سفت تر شدند. نوكش كه خيلي وقت بود سيخ شده بود. بدنش داغ بود. وقتي گردنشو بوس ميكردم دست از بورس كشيدن بر ميداشت. بورسو گذاشت لب كاسه دستشويي و خودش دستامو از دور كمرش باز كرد و برگشت طرفم. لباشو گذاشت روي لبام. به زور زبونشو هل داد تو دهنم. حالا كه نمي خواستم از اين يكي لب بگيرم خودش به زور ازم لب ميگيره. دستاشو دور گردنم انداخته بود و سفت فشارم ميداد. دستمو از پشت بردم روي كونش و چنگ زدم. با نوك ناخنم به پشت كمرش كشيدم. اونم همين كارو كرد. ديگه واسم مهم نبود كه دندوناش زرده يا اينكه گوشه لبش تب خال زده. اصلا به اين چيزا اهميت نمي دادم. خوشمزه ترين لب و دهن و داشت. ولم نمي كرد. دستمو اوردم جلو و سينشو گرفتم. همين باعث شد كه لبامون از هم جدا بشه. نگاهي به دستم انداخت. سينشو چنگ زدم و نوك سينشو لاي دو تا انگشتم گرفتم و فشار دادم. زبونشو از دهنش در اورد و سيخ كرد رو به من. منم همين كارو كردم. خيلي با احساس و آروم نوك زبونهامونو به هم مي ماليديم. يهو مثل وحشي ها هجوم اورد و زبون منو گرفت و كرد تو دهنش. خيلي حال مي داد. كيرمو تو شكمش فرو ميكردم. شده بود به اندازه يه دسته تبر. دست انداختم و يه پاشو اوردم بالا. پاشو دور زانوم حلقه كرد. از پشت دست انداختم كونشو گرفتم و چنگ زدم. بعدش با نوك ناخنم روي كونش دايره ميكشيدم. از خودش صدا در ميورد. حس ميكردم اون بيشتر از من داره حال ميكنه. اصلا هيچ جنده اي اينجوري كار نميكرد. - بريم تو اتاق بسه ديگه دستشو از دور گردنم باز كرد. يه نيگاهي به كيرم انداخت. قرمز قرمز شده بود. پوزخندي زد و دستشو دور كيرم حلقه زد. سر كيرمو فشار ميداد. خيلي حال ميداد. اصلا نمي تونستم از جام تكون بخورم. اون يكي دستشو اورد و برد زير خايه هام. خايه هامو گرفت تو مشتش. دستش گرم گرم بود. خيلي حال ميداد. رو زانو نشست و كيرمو كرد تو دهنش. قبلا موقع لب گرفتن گرماي دهنشو حس كرده بودم. اما حس كردن گرماي دهنش با كيرم يه چيز ديگه بود. داشتم ديونه ميشدم. همونطوري كه ساك ميزد دستاشو از دور كيرم برداشت و شروع كرد با نوك انگشتاش روي پاهام خط كشيدن. ديگه تحملم تموم شد. زود كيرمو از دهنش كشيدم بيرون و زود رفتم سر كاسه دستشويي. آبم با فشار پاشيد بيرون. موقع اومدنش چشمامو بستم. وقتي چشمامو باز كردم ديدم ديوار روبرو و شير اب ، آب كيري شدند. همه جا ريخته بود جز تو كاسه دستشويي. شير ابو باز كردم و همه جارو شستم. برگشتم ديدم منيژه نيست. رفتم تو اتاق ديدم نشسته و تكيه داده به ديوار و داره سيگار ميكشه. اونطوري كه چمباته زد بود ميشد راحت لباي كسشو ديد. چوچولش گنده بود و زده بود بيرون. كسش از هم باز شده بود. چند تيكه گوشت اضافي ازش زده بيرون انگار نارنجك تو كسش تركيده بود. رفتم نشستم كنارش. دستمو از بالا بردم رو كسش. خودش كاملا پهن زمين شد و پاهاشو از هم باز كرد. كسش خيس بود. انگشتمو بالا و پايين ميبردم. دستم خيس و لزج بود. انگار خياليش نبود. نه حرفي ميزد و نه عكس العملي از خودش نشون ميداد. فقط سيگارشو ميكشيد. جرات كردم و يه انگشتمو تو كسش فرو كردم. شروع كردم يواش يواش تكون دادن. - تند تر چه عجب! بالاخره يه چيزي گفت تكليف مارو روشن كرد. به كارم ادامه دادم. اما هيچ عكس العملي تو صورت منيژه نمي ديدم. زل زده بود و به انگشتم نيگا ميكرد. با هر بار فرو كردن من ، انگشتم تو جنگل پشم كس غيب ميشد. سيگارش تموم شد. دستشو اورد و كيرمو گرفت تو دستش. - دوباره بلند شده ؟ چيزي نگفتم و به كارم ادامه دادم. - بيا بكن توش. بسه ديگه. از جام بلند شدم. - بذار برم يه شاش بكنم. رفتم دستشويي. دستمو نگاه كردم. خيس بود و چسبناك. چند تا دونه پشم هم به دستم چسبيده بود. دستم و شستم و يه شاش حسابي هم كردم. وقتي برگشتم ديدم منيژه چادرشو كف اتاق پهن كرده و منتظره منه. از تو جيب شلوارم يه كاندوم در اوردم. - من تميزم به خدا - مي دونم ولي ميترسم حاملت كنم هرچي زور زدم نتونستم با دندون جلد روي كاندمو پاره كنم. دستشو دراز كرد و كاندوم ازم گرفت. خيلي آروم و ماهرانه با دست پارش كرد. رفتم جلوش سيخ وايسادم. كيرمو گرفت تو دستشو شروع كرد به ماليدن. كيرمو مثل دستگاه فشار خون گرفته بود تو دستشو و هي تلمبه ميزد. دستش گرم بود. قالب كيرم بود اصلا انگار دستشو واسه كير گرفتن آفريده بودند.كيرم سيخ شده بود ولي نه به اون اندازه كه بشه روش كاندوم كشيد. دوباره كيرمو كرد تو دهنش. آخ چه حالي ميداد. با زبونش با كيرم بازي ميكرد. يهو خيلي يواش دندوناشو رو كيرم كشيد. ديگه حسابي سيخ شده بودم. كاندوم و راحت رو كيرم كشيد. خودش خوابيد رو زمين و مانتوشم مچاله كرد و گذاشت زير سرش. پاهاش و از هم باز كرده بود. هيچي معلوم نبود. فقط وقتي پاهاشو تو سينش خم كرد ميشد سوراخ كونشو ديد. فكر كنم اون تيكه دچار ريزش مو شده بود. بهر حال جلوش قرار گرفتم و كيرم گذاشتم لاي لباي كسش. خودش با دستش لباي كسشو از هم باز كرد. سر كيرمو يواش فرو كردم تو كسش. رفتم و روش خوابيدم. دستامو بردم زير بدنش و بغلش كردم. زمين سفت بود. آرنجم درد ميگرفت. كس كردنمون هم مثل بقيه چيزامو با حداقل امكانات انجام ميشد. كسش خيلي تنگ بود. اصلا بهش نميومد. با اون كسي كه من ديده بودم حس ميكردم بايد گشاد باشه ولي نبود. پاهاشو انداخت دور كمرم. دستاشو گذاشت پشتم و منو به سمت خودش فشار ميداد. اينقدر پاهاشو سفت كرده بود كه نمي تونستم تكون بخورم. اصلا جلو و عقب كردن سخت شده بود. بهر زحمتي بود شروع كردم به كردن. وقتي فرو ميكردم اونم با دست و پاش منو بيشتر به سمت خودش فشار ميداد. كيرم اينقدر گنده شده بود كه فكر كنم تا زير معدش هم ميرفت. خيلي حال ميكردم ولي اصلا از آب كير خبري نبود. خيس عرق شده بودم. به زور دهنمو به طرف خودش كج كرد و لباشو گذاشت رو لبم. زبونشو دوباره فرو كرد تو دهنم. اصلا برام اين همه كار بطور همزمان و موازي امكان نداشت. دست از كردن كشيدم. كيرمو تا ته تو كسش فرو كردم و شروع كردم لب گرفتن.خودش لبشو از لبم جدا كرد.دوباره شروع كردم به كردن. - بيا جامونو عوض كنيم. ديگه صداش برام عادي شده بود. بهترين صداي دنيا بود. كيرمو از كسش كشيدم بيرون. خيس خيس بود. كاندوم دور كيرم برق ميزد. مونده بودم كدوم به حالت بايد ادامه بدم كه ديدم بلند شد. - بخواب ديگه دراز كشيدم. اومد بالاي كيرم و با دستش كيرمو گرفت و سيخ نگهش داشت. بعدش مثل كاميوني كه ميخواد بارشو خالي كنه يواش يواش عقب اومد و كسشو گذاشت رو كيرم و يواش نشست روش. همينطور كه كيرم تو كسش ميرفت. چشماشو مي بست و دندوناشو بهم نشون ميداد. دستمو انداختم رو كونشو شروع كردم به بالا و پايين كردنش. اصلا دلش نمي خواست از جاش بلند بشه. دوست داشت همونطوري كيرم تو كسش باشه و هي خوشو تكون تكون بده و عقب جلو كنه. كيرم داشت تو كسش ميشكست. دستمو بردمو با نوك انگشتم درز كونشو پيدا كردم و يواش يواش انگشتمو فرو كردم. انگار قلقلكش اومده باشه. چشماشو باز كرد و دستمو از در كونش هل داد عقب. - پاشو سگي بكنمت. - الان. يه خرده ديگه دوباره همون كارهاي قبلي رو تكرار كرد اصلا نمي ذاشت من حال كنم. نوك كيرمو تو كسش به يه جايي ميمالوند يا شايد هم با نوك كيرم تو كسشو ميخاروند. وضعيتو تغيير داديم و به روش سگي قرار گرفتيم. كيرمو كه تو كسش فرو كردم ديگه رحم نكردم. شروع كردم به كردن. خيلي حال ميداد ولي آبم نميومد. با دستم لپهاي كونشو گرفته بودم و عقب جلو ميكردم. وقتي بدنهامون به هم ميخورد كونش ميلرزيد و چلپي صدا ميداد. با دستم لپهاي كونشو از هم باز كردم. سوراخ كونش معلوم بود. قرمز رنگ بود. مثل كون ميمون. با ديدن سوراخ كونش بيشتر تحريك ميشدم. مانتوشو كه قبلا بعنوان متكا ازش استفاده كرده بود اونجا بود و تو مشتش گرفته بود. چنگ زده بود بهش. معلوم بود كه خيلي داره حال ميكنه. چشمامو بسته بودم و هيچي حاليم نبود. نفسم داشت بند ميومدو تمام حواسمو داده بودم به منيژه. فقط منيژه و كس منيژه. - پس چي شد؟ چشمامو باز كردم ديدم مشت دستاشو باز كرده. سرشو به طرف من برگردونده بود. - داره مياد به كون منيژه نگاه كردم و بعدش چشمامو بستم. ديگه هيچي نفهميدم. وقتي كيرمو از تو كس منيژه كشيدم بيرون. ديدم به اندازه دو قطره ازم اب اومده. فكر ميكردم الان به اندازه يه گالن بيست ليتري مياد ولي.... منيژه پاشد و رفت طرف دستشويي. - خودمو كجا بشورم؟ توالت آپارتمان فرنگي بود. و البته دستمال كاغذي هم نداشتيم. اي كاش از تو ماشين اورده بودم. - برو تو وان و با دوش دستي خودتو بشور. من اومدم تو دستشويي ديدم نشسته كف وان و با دوش داره كسشو ميشوره. از جاش بلند شد با زير پوش من خشكش كرد. ديگه اين زير پوش واس من زيرپوش نميشد.ازش گرفتم و كاندومم لاي زير پوشم در اوردم. دوتايي تو اتاق نشسته بوديم. هنوز ته شيشه نوشابه بود. نصفش كردم و براي خودم و اون ريختم. - من چقدر بايد بهت بدم؟ - هرچي دوست داري - من از اين جمله بدم مياد. بگو تا بهت بدم. - منو غذا بده و يه جاهم نگهم دار پول نمي خواد بدي. - من جا ندارم. اين خونه هم دو سه روز ديگه توش ميشينند. - كسي نداري منو ببري پيشش؟ - تو مگه خونه و زندگي نداري؟ - نه از دست شوهر و مادر شوهرم فرار كردم اومدم تهران دختر فراري شنيده بوديم اما زن فراري نه. - وايسا زنگ بزنم. زنگ زدم و به يكي از بچه ها گفتم. خودمون هم از خونه زديم بيرون. هنوز نيم ساعت نگذشته بود كه بچه ها بهم زنگ زدند. جريان و براشون گفتم. و باهاشون قرار گذاشتم و منيژه رو دادم بهشون. منيژه تقريبا دو هفته پيش بچه ها بود. كسي نبود كه منيژه رو نكرده باشه. خودمم يه بار ديگه رفتم و كردمش. اما اينبار كلي فرق كرده بود. هم آرايش كرده بود و خوشگل شده بود هم پشماشو زده بود.

welcome

سلام
امیدوارم با وبلاگ ما حال کنید حالشو ببرید
فعلا بای دوستان